Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :لیلی
تاریخ:پنجشنبه 4 خرداد 1391-00:01

دلم هنوز...

 

دلم هنوز کودک مانده است.... 

تا بزرگ شدنش راه درازی در پیش است... 

به درازای سالها زندگی کردن.... 

به درازی رنج روزهای دل بستگی .... 

دلم هنوز کودک مانده است

و من بی دل بزرگ شده ام.. 

دلم را در صداقت لحظه های کودکی ام جا گذاشتم..

کسی حجم صداقتش را تاب نیاورد.... 

باید بزرگش کنم...

باید با دو رنگی لحظه های امروز آشنایش کنم





نویسنده :لیلی
تاریخ:یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-20:09

برگ های بی گناه

 

 

خارها


خوار نیستند


شاخه های خشک


چوبه های دار نیستند


میوه های کال کرم خورده نیز


روی دوش شاخه بار نیستند


پیش از آنکه برگهای زرد را


زیر پای خویش


سرزنش کنی


خش خشی به گوش می رسد :


برگهای بی گناه


با زبان ساده اعتراف می کنند


خشکی درخت


از کدام ریشه آب می خورد !!

قیصر امین پور





نویسنده :لیلی
تاریخ:چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391-22:19

بیمار خنده های توام بیشتر بخند..

بگذار سر به سینه‌‌ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده‌ی سر در کمند را
 

بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته‌جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت

تو آسمان آبی و روشنی
من چون کبوتری که پَرَم به هوای تو
یک شب ستاره‌های تو را دانه‌چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب
بیمار خنده‌های تو‌ام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

فریدون مشیری





نویسنده :لیلی
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-22:32

روز مادر

 

گفتم مادر! ... گفت: جانم


گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم


گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم


گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم


گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:


مادر من خوبم


شادم...!

همیشه از درد گفتم


و از رنج.....!

...
مادر دوستت دارم ای تنهاترین ماوای عشق...





نویسنده :لیلی
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-22:25

پرورش یک قطره زندگی

 

امشب فهمیدم که تو هستی مثل یک قطره زندگی که از هیچ چکیده باشه!من از هیچ چیز نمیترسم تنها از تو میترسم که دست زندگی تورا از هیچ جدا کرده و به بطن من چسبونده تت!همیشه منتظرت بودم هیچ وقت آمادگی پذیرایی از تورا نداشتم مدام این سوال ترسناک برام پیش اومد که نکنه دلت نخواد به دنیا بیای نکنه ی روز سرم هوار بزنی که کی گفته بود منو به دنیا بیاری؟

زندگی یعنی خستگی کوچولو!زندگی یه جنگه که هر روز تکرار می شه و عوض شادی هاش که تنها قد یک پلک زدن دووم دارن باید بهای زیادی بدی! 

 

ولی من عوض تو تصمیم گرفتم که  تو به دنیا بیای!بعد دیدن عکست این تصمیمو گرفتم!عکس ی جنین سه هفته ای!وقتی به اون عکس نگاه میکردم ترس با همون سرعتی که میومد سراغم ازم دور میشد!مثل یک گل جادویی بودی !یه ارکیده بلوری که چیزی شبیه سر بالاش بود!یه نقطه قلمبه که بعدها قرار بود مغز تو باشه

شجاع باش کوچولو به دنیا بیا!...


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-00:06

کاردیومگالی

پیرمرد 81 ساله با دمانس پیشرفته رو آورده بودند. گفتند که توی این چند روزی که پرستارش مرخصی رفته بوده هوشیاری‌اش به صورت تدریجی کم شده...

 اسهال هم گرفته. کارهای اولیه‌اش که انجام شد می‌فرستیمش برای سی‌تی مغز و عکس سینه. مغزش حسابی آتروفیک بود، کوچک! قلبش هم کاردیومگال بود، بزرگ!

پسرش می‌گفت پرستارش رو خیلی دوست داشته و بهش وابسته شده بوده. پونزده ماهه.... عاشقش هم شده!!!

یک آدم باهوش، یه آدم خیلی باهوش، برداشته بود با این هوشیاری پیرمرد، بهش کته ماست داده بود تا اسهالش خوب بشه! خواستم ان‌جی تیوب بگذارم. این پیرمردی که تا به حال با تحریک دردناک هم به ما جواب درست و حسابی نمی‌داد شروع کرد چهاردست و پا با من جنگیدن. البته بدون اینکه چشم‌هاشو باز کنه! دو تا استاژر فعال که اون طرفا بودن اومدن کمک من. چشم‌ام افتاد که پیرمرد پاهاش رو گذاشته رو شونه این دو تا پسر رشید و در حد احتمال در رفتگی شونه فشار می‌ده!

از روی استیصال و عادت می‌گم «باباجان... شما که پسر (!) خوبی هستی. کمک کن. قورت بده(!!). این لوله رو بذارم. آفرین باباجان ... دستم رو آروم روی پیشانیش می‌گذارم. جنگ رو می‌ذاره کنار. آرام نازش می‌کنم. با همون دستکش که خش‌خش هم می‌کنه. شل می‌شه پیرمرد...

موندم تشخیص اولیه رو چی بنویسم: کمبود ناز حاد؟ کمبود محبت مزمن؟ قلب بزرگ. مغز کوچک؟ شاهدی بر اینکه آدمیزاد با قلب عاشق می‌شود نه مغز؟

مفتی عقل در این مساله لایعقل بود....

دکتر سیده نفیسه اسحاق حسینی





نویسنده :لیلی
تاریخ:یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-19:56

آمدم نعره مزن...

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو


پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو


سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو


ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو


دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:


آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو


گفتم: ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم


گفت:‌ آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

...


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-18:40

از آخر

عاشق را از آخر بخوان......

              
                                             
                                                قشاع.......
                    

                                                                          

دردی است که انسان را مایوس سازد!!
 

                                                                                                                                          لغت نامه دهخدا




نویسنده :لیلی
تاریخ:پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-00:17

تولدت مبارک

 

دست هایت برای بوسیدن است

بانوی من

اردی_بهشت های سخت بی لبخند تو اردی _ جهنم میشد

حالا بخند

حالا که روزگار هنوز که هنوز است میخواهد کمرت را خم کند و تو باز مردانه ایستاده ای

پاهایت لیاقت فرش بهشت را دارد

و در دلت آسمان جاری ایست

تمام پناه من

چه شبها که گریستی و من ندیدم

چه شبها که دیدم و نفهمیدم

 و چه شبها که ندیدم و نفهمیدم

اما هنوز لبخند توست که دنیا را شکوفه باران میکند

میان این همه سختی که به جانت ریخته ام

و به جانت ریخته ایم

بخند

که من شبیه توام و بی لبخندت ابر بهاری

همه چیز با تو همیشه آرام است

که شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

مادرم

                                                                                                                                                 علی ضیا





نویسنده :لیلی
تاریخ:سه شنبه 12 اردیبهشت 1391-16:50

مدیر مدرسه

هنوز برف اول نباریده بود.که یک روز عصر معلم کلاس4 رفت زیر ماشین.گویا یارو که پشت فرمون بوده ترسیده و دررفته..به بیمارستان رفتم .پای تختش که رسیدم احساس کردم هر آنچه از خشونت وتظاهر وابهت به کمک خواسته بودم  آب شد و بر سر وصورتم روان شد.این معلم کلاس چهارم بود؟! صورت وسینه اش کبود کبود بود درست به رنگ جای سیلی روی صورت بچه ها. مرا که دید لبخندی زد و چه لبخندی.!

آخه چرا این هیکل مدیر کلی را با خودت این ور آن ور میبری تا بزننت؟مگه نمیدونستی که معلم حق نداره این قدر خوش تیپ باشد؟

 


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:سه شنبه 12 اردیبهشت 1391-16:24

معلم

اسم من گم شده است.

توی دفترچه ی پر حجم زمان

دیرگاهی است فراموش شدم.
حق من گم شده است....

زنگ انشاء

کسی انگار نمی خواست معلم بشود

شان من گم شده است

شان من نیست بنالم 

شان من نیست بگویم

زتهی ، ز نبود

یا از این زخم کبود

لیک

 رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون

از همه رنج فزون.

اسم من گم شده است

نردبانی شده ام

صاف به دیوار ترقی

تا که این نسل   و ان نسل

پای بر پله ی من

سوی فردا بروند

و غریبانه فراموش شوم

اسم من گم شده است...


روز معلم مبارک

 





نویسنده :لیلی
تاریخ:چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-09:32

شاید بهشت روی زمین

ای دل تو باسرار معما نرسی        در نکته زیرکان دانا نرسی

این جا به می لعل بهشتی میساز     کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

                                                                            خیام

 

 

  

 

زیباترین نقطه در سراسر دنیا از دید یونسكو در اقیانوس آرام جنوبی قرار دارد و تحت حاكمیت كشور فرانسه است. البته این جزیره در نزدیكی كشور تاهیتی قرار دارد و هیچ ارتباطی با قاره اروپا نداشته و بسیار هم كوچك است. جزیره بورا بورا تنها 6 كیلومتر طول و 4 كیلومتر عرض دارد. آری متاسفانه زیباترین نقطه جهان خیلی‌خیلی كوچك‌تر از آن است كه بسیاری از ما تصور می‌كنیم. این جزیره از سوی یونسكو با عنوان بهشت زمین انتخاب شده و پوشیده از صخره‌های سبز و مخملی، درختان زیبا، ساحلی زیبا با آبی نیلگون و لاجوردی و شن‌های سفید و كریستالی شكل است كه هر بیننده‌ای را میخكوب می‌كند.


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-09:25

آدم

نامت چه بود؟ آدم
فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاک
اینك محل سكونت؟ زمین خاك
آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است
قدت؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك...

ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:یکشنبه 3 اردیبهشت 1391-21:22

فرهنگ لغت

این فرهنگ لغت یکمی با بقیه فرق میکنه !یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته در ادامه با بعضی از این کلمات آشنا میشویم.

 

کادو : برادر دوم

 

کاسه : برادر سوم

 

کافور : برادر چهارم

 

کامیون : برادر وسطی

 

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست

 

باکتری : پ ن پ با قوری

 

بیگلی بیگلی:پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی big lee‌

 

۱,۲,۴,۵,۶,… : کوسه

 

فلافل : فَ لا فَ ل ، پَ نه پَ در زبان عربی !

 

فیله گوساله : فیل نفهم، فحش رایج بین فیل ها


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:جمعه 1 اردیبهشت 1391-19:47

شازده کوچولو

 

اهلی کردن یعنی چه؟

یعنی ایجاد علاقه کردن اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگی ام را چراغان کرده باشی آنوقت صدای پایی را میشناسم که با هر صدای پای دیگری فرق دارد تو موهات رنگ طلاست پس وقتی اهلیم کردی گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد و صدای باد را هم که تو گندمزار میپیچد دوست خواهم داشت...

اگر منو اهلی کردی هردوتامان بهم احتیاج پیدا میکنیم تو برای من میان همه عالم موجود یگانه ای میشوی و من برای تو.

آدم فقط از چیزهایی که اهلی میکند سر در میاورد .آدم هادیگر برای سردرآوردن از باقی مسایل وقت ندارند همه چیز را همین جور حاضر وآماده از دکان ها میخرند اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست...تو اگر دوست میخواهی پس مرا اهلی کن....

یادت بماند ارزش هر چیزی قدر عمری است که پاش صرف کرده ای

آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسوولی!

اگر آدم گذاشت اهلیش کنند خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد!!

اما...رازی که باید بهت بگم خیلی ساده است ....


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:جمعه 1 اردیبهشت 1391-11:50

بزرگداشت سعدی

 

 

به مجنون کسی گفت کای نیک پی

چه بودت که دیگر نیایی به حی؟  

مگر در سرت شور لیلی نماند  

خیالت دگر گشت و میلی نماند؟  

چو بشنید بیچاره بگریست زار  

که ای خواجه دستم ز دامن بدار  

مرا خود دلی دردمندست ریش 

تو نیزم نمک بر جراحت مریش  

نه دوری دلیل صبوری بود  

که بسیار دوری ضروری بود  

بگفت ای وفادار فرخنده خوی  

پیامی که داری به لیلی بگوی  

بگفتا مبر نام من پیش دوست  

که حیف است نام من آن جا که اوست 

 


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-22:41

پوشش زنان ایرانی در گذر زمان


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:سه شنبه 29 فروردین 1391-20:37

the fathers love letter

 

You may not know me, but I know everything about you —  ......I know when you sit down and when you rise up —  ......I am familiar with all your ways —   ......Even the very hairs on your head are numbered —  ......For you were made in my image


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:یکشنبه 27 فروردین 1391-22:17

اگر...!!!

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید دهها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست.و بی رنگی کمیابترین چیزها بود.

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران میکردند...

.اگر براستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال!.و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه میتوانستند تنها نباشند.

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد.تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی و من شاید کمرشکسته ترین بودم....

 


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:یکشنبه 27 فروردین 1391-22:11

آشپز کوچولو!!!(شکلات فوندانت)

اگر اهل کلاس گذاشتن هستید، با این شیرینی از مهمانان‌تان پذیرایی کنید، ولی حواستان باشد هنگام گاز زدن سرتاپایتان شکلاتی نشود


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1391-09:33

روز لبخندهای زیبا

دعاهای یک  دندانپزشک در روز دندان پزشک

میگن اگه سر سال تحویل از خدا چیزی بخواهی حتما بهت میده با این حساب شاید روززبیست وسوم فروردین-که فقط خودمون خبر داریم روز دندون پزشکه-خدا روی ماها رو زمین نندازه.به هر حال منکه امسال چندتا ارزوی کوچک به درگاه خدا داشتم...نمی خواستم مردم یهو دیدشون به ما متحول بشه ودیگه ما رو کاسبایی که مغازه دندون پر کنی دارن نبینن...نمی خواستم رویای بیمه دندون پزشکی به واقعیت بپیونده..این ارزوی محالو نداشتم که هیچ دختر کوچولوی فقیری موقع خنده جلوی دهنشو نگیره. نه دعاهام ساده تر ازین حرفا بود.خودتون ببینین :خدایا میشه هموطنای عزیزما که روی علوم تغذیه و مصرف سیر وپیازچه تعصب دارن حداقل اون روزی که نوبت دندون دارن بی خیال ویتامین وفیبر و...بشن؟خدایا استغاثه میکم این رژلب های براق زودتر از مد برن.تا ما گرفتاری ثانیه به ثانیه پاک کردن ایینه مون رو نداشته باشیم.خدایا این کلیپس گنده ها همینایی که کله خانما رو شبیه اسب سیرک می کنه- دستت درد نکنه- اینا رو هم از مد ببر .اخه پوزیشن سر مریض رو خیلی بد میکنه.اخه یک رحمی به ته مونده غضروفای گردن ما بکن.بارالها به مریضای من اطمینان قلبی بده تو این نیم ساعتی که زیر دست منن اوباما قرارنیس بهشون زنگ بزنه شاید اینجوری رضایت بدن گوشیشونو خاموش کنن.یا لااقل بهشون یاد بده وقتی طرف زنگ میزنه ومی پرسه کجایی؟ 
به جای جمله غریب ونامانوس "من توی دکترم!" ازجملات پسندیده تر استفاده کنن نظیرمن توی"مطب" دکترم یا من" پیش" دکترم.اخه جمله اول ممکنه به روح وروان دکتر بنده خدا آسیب های غیر قابل برگشت وارد کنه
پروردگارا به آفریدگانت حالی کن ما"طبیبانی در حوزه دهان"هستیم نه "مکانیک دهان".یعنی غیر از هنر دستمون دانش توی مغزمون هم ارزشمنده. شاید دیگه موقع پرداخت حق ویزیت این جمله چندش اور رو"به زبون نیارن:دکتر که کاری نکرد.فقط نظر داد
...
ودر اخر یعنی میشه بالاخره امسال کسی با یه تبریک خشک وخالی خستگی سالو از تن ماببره؟ یکی که خودش دندون پزشک نباشه؟

دکتر یلدا صادقی

ایردن





نویسنده :لیلی
تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1391-09:30

شاید برایمان اتفاق بیافتد

آسیب های دندانی

فرض كنید مشغول انجام كارهای روزانه هستید كه از مدرسه فرزندتان با شما تماس گرفته می شود. به شما گفته می شود كه فرزندتان در حین بازی والیبال دچار آسیب دهانی ـ دندانی شده 
است. فوری خود را به مدرسه می رسانید و متوجه می شوید یكی از دندان های جلوی فرزندتان شكسته و دیگری از جا كنده شده است. اولیای مدرسه اقدام خاصی انجام نداده اند. شما در این زمان چه می كنید؟ 

ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1391-09:20

تلطیف روح با مولانا

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبه ای هر جا روم قصد مقامت می کنم
 
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری

شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
 
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم

گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
 
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم

ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم
 
دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنیست

زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم
 
ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو

ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
 
من آینه دل را ز تو این جا صقالی می دهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم
 
در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو

این ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم
 
ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را

هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم
 
ای چاره در من چاره گر حیران شو و نظاره گر

بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می کنم
 
گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف

یک لحظه پخته می شوی یک لحظه خامت می کنم
 
گر سال ها ره می روی چون مهره ای در دست من

چیزی که رامش می کنی زان چیز رامت می کنم
 
ای شه حسام الدین حسن می گوی با جانان که من

جان را غلاف معرفت بهر حسامت می کن





نویسنده :لیلی
تاریخ:جمعه 18 فروردین 1391-11:04

اشارات نظر

نشود فاش کسی انچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان منو توست


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-20:02

دیدنیهای ایران قدیم

شاهزادگان قاجار


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-14:16

بک سوزن به مادرم یک جوالدوز به دیگران...

 

هنوز نمی‌توانم درک کنم که مادرم بر طبق کدام منطق تن داد به خواسته من و حاضر شد برای ترمیم دندانش بنشیند زیر دست پسر بی‌تجربه‌اش. مادرم وقتی که پا به دانشگاه گذاشتم برایم اعتراف کرده بود که سال‌های سال، وقتی گذارش به دانشکده دندانپزشکی می‌افتاده و روی یکی از نیمکت‌های درون راهرو می‌نشسته و دانشجویان دندانپزشکی را می‌دیده که با روپوش سفید میان بخش‌های مختلف در رفت و آمدند، آرزو می‌کرده که کاش روزی هم پسر خودش را ببیند که در راهروهای دانشکده از مقابلش می‌گذرد. به صرافت افتاده بودم حالا که به سال چهارم رسیده‌ام، دیگر موعد برآورده کردن آرزوی دیرینه مادرم رسیده است....


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1391-20:30

یک لحظه لبخند

ﺳﻼﻡ
ﻭﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﯿﺮ
ﺷﻤﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﻮﺯ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﻠﻮﯼ ﺻﻔﺤﻪ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ ! ﺑﻠﻪ
ﺑﺎ ﺷﻤﺎﻡ !
ﺍﻟﻬﯽ ﻣﻦ ﻓﺪﺍﺕ ﺑﺸﻢ ، ﺻﺎﻑ ﺑﺸﯿﻦ !
ﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ ﺑﺎﺭﯾﮑﻼ

...


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1391-19:21

عروسکهایی با عمر جاودان


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:دوشنبه 14 فروردین 1391-13:45

16نکته درباره عطرها

 

سوالی که برای بیشتر آدم‌ها مطرح است، این است که آیا وقتی بیرون از منزل هستیم باید عطر بزنیم؟ استفاده از عطر در محوطه باز و بیرون از منزل، فواید و زیان‌هایی دارد...

عطرهای شیرین و تند که معمولا در محیط بیرون به کار می‌رود، مشکلی بزرگ ایجاد می‌کند...

عطر را روی لوازم تزیینی و جواهرات نزنید ...


ادامه مطلب



نویسنده :لیلی
تاریخ:یکشنبه 6 فروردین 1391-13:12

تو بهاری ......من بهارم

من بهارم تو زمین

                       من زمینم تو درخت

                                                  من درختم تو بهار

ناز انگشتای بارون تو  باغم میکنه

                                      


ادامه مطلب






  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2